وقتی می گذرم
و رد پاهای به جا مانده از گذرت
بر کوچه ی خاطراتمان را می نگرم،
عذاب می کشم!
که چرا کوچه ی ما بن بست نبود!
تا مجالی باشد برای بازگشت تو
و رد پاهایی دوباره...
دلم میخواست واسه یه بار
با همدیگه بریم شمال
من و تو و عشقمون و
اون آرزوهای محال...
دلم میخواست سفر کنیم
تو بارون ریز شمال...
با تو و واژه های تو
اونا که شد واست خیال...
به آرزومون رسیدیم
با همدیگه... تو جاده ها
تو کلبه های عشقمون
با شعرها و ترانه ها
حالا دیگه من چی میخوام؟
به جز کنار تو بودن
همیشه و در همه حال
به فکر عشق تو بودن
دلم میخواد بازم بریم
با همدیگه... همون شمال
خدا کنه برای ما
نشه مثل خواب و خیال!
دلم میخواد با هم باشیم...
بیا بریم یه جای دور!
راحت باشیم، رها باشیم
از این دنیای سوت و کور...
(کوچه گرد...)
بی تو،
تمام شبهای من یلداست
با تو،
تمام یلدای من زیباست
تا تو هستی،
تا بلندی موهایت،
روشنی چشمانت،
و رویاهای شیرینت هست،
دیگر یلدا نمی خواهم...
تو بلندی شبهای من،
روشنی چشمان من،
و آرزوی شیرین منی
تو یلدای منی...
(کوچه گرد...)
دنیای ما اندازه هم نیست،
من عاشق گیتار و بارونم
من روزها تا ظهر میخوابم
من هر شبو تا صبح بیدارم...
دنیای ما اندازه هم نیست،
من خیلی وقتا ساکتم، سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم...!
دنیای ما اندازه هم نیست،
می بوسمت اما نمی مونم
تو دائم از آینده می پرسی
من حال فردامم نمی دونم...
تو فکر یه آغوش محکم باش
آغوش این دیوونه محکم نیست
صد بار گفتم باز یادت رفت
دنیای ما اندازه هم نیست...!
(رستاک...)
یه حرفایی همیشه هست
که از عمق نگاه پیداست
از اون حرفای تلخی که
مثه شعر فروغ زیباست...
از اون حرفها که یک عمره
به گوش ما شده ممنوع
از اون حرفهای بی پرده
شبیه شعری از شاملو...
از اون حرفها که میترسیم
از اون حرفها که باید زد
از اون درد دلای خوب
از اون حرفهای خیلی بد...
نگفتی و نمیگم ها
حقیقت های پنهانی
از اون حرفها که میدونم
از اون حرفها که میدونی...
به زیر سقف این خونه
منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم
تو این خونه نمیمونم...
یه حرفهایی همیشه هست
که از درد توی سینه ست
مثل رپ خونی شاهین
پر از عشق پر از کینه ست
پر از نا گفته هایی که
خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره
همه حرفامونو میگه...
همیشه آخر حرفها، پر از حرفهای ناگفته ست
همیشه حال ما اینه،
همیشه دنیا آشفته ست...
به زیر سقف این خونه، منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم
تو این خونه نمیمونم...
(رها اعتمادی)
آهای مهتاب کوچه ،
با توام!
چقدر تنهایی؟!
و چقدر بزرگ...!
دلم گرفته ،
به اندازه ی تنهایی ات
به قدر فاصله ام از تو
و تو...
چقدر دوری،
از من و کوچه ام!
در انتهای دیگر آسمان
نشسته ای و
به شب می نگری!
کاش دستهایم
آنقدر بلند بودند
که به دستهای مهربانت می رسید...
کاش،
فاصله مان
به اندازه یک خط فاصله بود...
کاش فقط من بودم و تو
من بودم و چشمهای درخشانت...
(کوچه گرد...)
تو تشنه ی شعرای من، من تشنه لبهای تو...
تو آنسوی کوهها، من پشت ردپای تو...
کی میرسی پیش دلم، با واژه های خنده ات؟
تا واژه هایم گم شود در بین واژه های تو...
چشم من فرش تمام پای تو
قلب من تقدیمی چشمان تو
دیده بگشای و بیا، این جان من
هرچه جان دارم فدای جان تو...
قلب من یک کوچه تاریک بود
با تو روشن شد مثل ماهتاب
تو شدی ستاره شبهای این
کوچه گرد کوچه های ماهتاب...
عشق یعنی با من و تو، ما شدن
عشق یعنی خیس و بارانی شدن
عشق یعنی لحظه ای چشم تو را
دیدن و خندیدن و عاشق شدن...
دیشب با خیالت،
خواستم شعری بگویم
شعری از ستاره باران هوای تو بگویم
از نگاه مهربانت
از صدای دلنشینت
از تو و عطر لبانت
شعری با صدای غمبارم سرودم...
دیشب با خیالت،
از جاده عشق گذر کردم
تو نبودی که ببینی
به چه حالی من سفر کردم
کوه و دشت از تو به من می گفتند
ابر و باران نام تو را می خواندند
من به عشقت
همچو پروانه شدم
با خیالت، خیس و بارانی شدم...
دیشب، با خیالت
شعرهایم را ز بر کردم
تو نبودی پیشم اما
با یاد مهربانت
شب را به سر کردم
جز تو و یاد قشنگت
کسی همراه نبود
کسی از حال منه شب زده آگاه نبود...
آه... ای مهتاب من!
ای ستاره... مهربان... کمیاب من!
تو بمان با من،
برتاب و بیا
این تو و این جان بی مقدار من...
(کوچه گرد...)
نیست کسی جز تو، تو قلب کوچه گردم
من دور آن چشمان مهتابت بگردم...
می گردم و می بینمت در قلبم ای یار
بالاترین عشق من و دل شده این کار
خود را در آغوش تو می بینم همیشه
مثل کویرم... تو ولی یک دشت و بیشه!
دست نوازشهای تو روی تنم هست
لبهای داغت همچنان روی لبم هست
جز تو کسی اینگونه صیاد دلم نیست
جز من کسی اینگونه رسوای دلت نیست
شب بود و باران با صدای گرم دریا
من بودم و تو، با همه عشق و تمنا
یک آرزو کردم از آن غول چراغ و...!
بستم دو چشمش را... ببین حال خرابو!
لبها به روی لب... چرا جدا نمیشه؟!
عشقی به این پاکی و زیبایی نمیشه!
شب بود و عشق در خواب و من بیدار اما
گرمای تن... بوی نفس... دستا... پاها
دریای طوفانی بسان بچه ها بود
در عمق شب با آن صدای ناله ها بود
دریا و باران عشقبازی ها کردند
در گوش همدیگر چه نجواها کردند
تا صبح در آغوش هم خوابیده بودند
صبح آخر راه و... همه جا رفته بودند!
جاده به آخر می رسید فردای آن روز
جز یاد و رویایش نمانده تا به امروز
ای کاش میشد تا همیشه اینچنین بود
مست و خراب و بی خیال و... نقطه چین بود.
(کوچه گرد...)
بیا بشین توی کوچه
حرفهای تو، حرف منه
حرف سفر تو جاده ها
حرف سکوت و پنجره
خوب می دونم ، مسافری
مسافر شهرغریب
چند روزی پیشمی و بعد
مثل همه، تو هم میری!
نه می تونم بگم برو
نه می تونم بگم بمون
هرجا بری باز می دونم
همینه رنگ آسمون
برو ولی جای پاهات
همیشه توی کوچه هست
فکر و خیالی ندارم
حسودی ها همیشه هست
کاشکی میشد که عکس ماه
تو قاب کوچه بشینه
دست مسافرغریب
ستاره ها رو بچینه...
(کوچه گرد...)
به من نگاه کن واسه یه لحظه
نگات به صد تا آسمون می ارزه
من از خدامه بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازتو
من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم رو شهر امن شونت
من از خدامه بمونی کنارم
من که بجز تو کسی رو ندارم
من از خدامه که نباشه دوری
فقط دلم میخواد بگی چه جوری!
من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم رو شهر امن شونت....
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی لذت ازدلدادگی
لذت از شب، لذت از دیوانگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم وجان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
بوسه یعنی قلب تو از آن من
بوسه یعنی تو همیشه مال من
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است...
من میخوام با تو بمونم،
توی اون نگاه خیست!
میخوام تا ابد بمونم
توی قلب مهربونت
من میخوام از تو بخونم
از تو و عمق نگاهت
از تو که چه حالی میشم
توی دستای لطیفت
می نویسم تو رو با عشق
با همین دستای گرمم
می نویسم که بدونی
تا ابد یاد تو هستم
می نویسم از نگاهت
اون نگاه سبز و عاشق
می نویسم از دلامون
که شده رنگ شقایق...
می نویسمت با احساس
روی دیوارای کوچه
دوست دارم که رد پاتو
ببینم همش تو کوچه!
یادته چطور شدیم ما
دچار یه عشق ساده؟
حالا باید تا ته راه
بدویم... پای پیاده!
یادته نگاهت اول
مونده بود توی نگاهم؟
بعد از اون دستای گرمت
شده بود یه جون پناهم
اولش صدای قلبم
تند و تند میزد تو سینه
اما بعد آرامشی داشت
انگاری نبود تو سینه
یادته کلبه عشقو
با همه پنجره هاشو
با دو تا سیگار روشن
با همه سادگی هاشو!
من چطور غرق تماشا
پر نیاز و پر ز خواهش
تو کنارم با یه لبخند و
دو تا دست نوازش...
یادته من و تو بودیم
با دو تا دیده ی نمدار
منتظر واسه شروع
چندتایی بوسه ی آبدار
یه باره چه بی حیا شد
دست گرم و عاشق من!
می خواست از سینه بیاره
قلبتو بیرون واسه من...
فارغ از دنیای بودن
مست مست شدیم ز بوسه
دست من باز و یه آغوش،
تو بودی مثل یه جوجه
کل دنیا مال ما بود
با همه خوب و بدیهاش
کاش میشد باهات برقصم
رقصی عاشقونه؛ ای کاش!
میخوام تا ابد بمونم
توی قلبت، مهربونم
میخوام تا ابد بمونی
توی قلبم، تویی جونم
لحظه های با تو بودن،
لحظه هایی عاشقانه ست
کاش میشد راحت بخونیم
هرچی رو که توی دیده ست...!
(کوچه گرد...)
مانده بودم
پشت پنجره های خالی از بودنت!
توی تنهایی کوچه ای که
سهمی نداشت از نگاه رنگی ات!
مهتاب؛
پشت ابرهای بی باران
خواب بود...
کوچه؛
دل گرفته و سرد
در طلسم تنهایی عشقی که
سراب بود...
تو آمدی!
میان کوچه ای که
چشمهایت را کم داشت...
آمدی،
با بارش مهربانی ات
به چشمهایی که نم داشت!
و نوازشگر دستهایت
به خسته تنی که
غم داشت!
تقدیر؛
دیدن برق چشمانت بود و
بالیدن کوچه
به ستاره اش...
و تعبیر؛
خواب منه خواب زده ای
که تو بودی
فرشته اش...
چه خوب آمدی!
چه خوب ماندی در پس نگاه ابری ام
چه خوب بردی هوش از سرم
با نگاهت،
ای سبز چشم،
گم می شوم با واژه ها
مست می شوم در کوچه ها
و دیگر منی نمی ماند
که از تو بگوید!
از تو و حال و هوایی آشنا...
برای سرودنت،
شعرهایم همه خیس
واژه هایم همه ناب
دستهایم همه ناز
چشمهایم همه باز
و منه کوچه نشین
میان نقطه چین های دلم
وا مانده ام...
به دنبال ردپایت
میان کوچه ها جا مانده ام
صیاد دلم شدی و
از نگاهت تیر خورده ام...
آهای، صیاد... چه می کنی؟
شتاب کن!
دستهای دلم بسته ست،
نفسی باقیست،
بگیر و
خلاص کن...!
(کوچه گرد...)
من امشب واژه ها را
یک به یک
بر دار خواهم زد!
و چشمان اسیرم را میان دفترم
پنهان خواهم کرد.
نمی خواهم بدانی
دوستت دارم!
نمی خواهم بیابی
حس عشقم را
به دستان مداد شب؛
که چیزی از درون من نمی داند.
نمی خواهم بگویم حال دردم را
و تعبیرش کنم در جمله ای کوتاه.
نمی خواهم نت خاموش سازم را
نگاه پنجره بر بام بسپارد...
من امشب با نگاهم
حرف خواهم زد
و اندام تمام کوچه ها را
اشک میریزم
که شاید روزنه
از نور مهتابت به هم پاشد
و دفترهای عریانم
عروس نقطه چینها را
به خود خواند...
(کوچه گرد...)

