نويسنده : (کوچه گرد...) ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧

 

کنار نهر تنهایی

من و یاد تو و آن بی وفایی

من و شعر و تب و... گاهی نسیمی!

بیا بشنو سخنهایم

تو هم بیگانه ای با غم!

تو ای محبوب پیشینم!

به یادت مانده آن شب

چه ها کردی با رویای شیرینم؟

تو رفتی و ندانستی

که دل فنجان چینی نیست!

جدایی بود و ماند و تا ابد جاریست...

 

گمان کردی که رفتی و دلم

خاموش می ماند؟

گمان کردی که بارانی نمی بارد؟

ندیدی آن چراغ آسمانی،

چه روشن بر سر کار است!

ندانستی  چرا این گونه هایم

خیس و نمدار است؟!...

 

تو ای محبوب پیشینم!

که یادت، تا قیامت

مانده در فکر پریشانم...

بدان بعد تو، مهتاب همچنان زیباست

و خورشید دلم

گرمی ده فردا و فرداهاست...

                                    (کوچه گرد)