نويسنده : (کوچه گرد...) ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦

      شبهاي قدر رسيد... شبهاي احيا ، شب زنده داري، شبهاي استغفار و بخشش، شبهاي خونه تكوني دل... فرصت خوبیه که دلها رو صیقل بدیم... اميدوارم همه دلهاشون تازه بشه و از اين شبها استفاده كنن... از همه التماس دعا دارم.... چکاوک، یادت نره! 

چند روز پيش برنامه “ماه عسل” يه مهمون آورده بود كه حرفهاي قشنگي ميزد!... نمي دونم شماها هم ديديد يا نه؟!... خانوم ترانه ميلادي... حرفهاش ساده بود و به دل مي نشست... از خودش ميگفت، از خدا، از مشكلش، از اينكه چگونه به باور رسيده بود... مي گفت هر كدوم از ما، يكي از ترانه هاي موسيقي زندگي هستيم! موسیقی که چه خوب، چه بد، داره نواخته میشه! و ما بايد كاري كنيم كه تو جريان اين موسيقي، خوب سروده بشيم... شعر قشنگي هم خوند، براتون مي نويسم... مي گفت خدا در همين نزديكي ست! بايد خدا را لمس كرد،

بايد خدا را بوييد!... 

    

     نمی خواهم خدایم بیكران باشد
     نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان
     نمی خواهم كه باشد این چنین آخر
     خدا را لمس باید كرد...
 
     نگو كفر است،
     خدا را می توان در باوری جا داد،
     كه در احساس و ایمان غوطه ور باشد
     خدا را می توان بوئید
     و این احساس شیرینی است...
 
     نگو كفر است،
     كه كفر این است
     كه ما از بیكران مهربانیها
     برای خود،
     خدایی لامكان و بی نشان سازیم
     خدا را در زمین و آسمان جستن
     ندارد سودی ای آدم
     تو باید عاشقش باشی؛
     و باید گوش بسپاری
     به بانگ هستی و عالم
     كه در هر خانه ای آخر خدائی هست...
 
     نگو كفر است،
     اگر من كافرم، باشد
     نمی خواهم خدایا، زاهدی چون دیگران باشم
     نمی خواهم خدایم را
     به قدیسی بدل سازم
     كه ترسی باشد از او در دل و جانم...
 
     نگو كفر است،
     كه سوگند یاد كردم من
     به خاك و آب و آتش بارها ای دوست
     خدا زیباترین معشوق انسانهاست
     خدا را نیست همزادی
     كه او یكتاترین،
     عاشق ترین،

     معبود انسانهاست...