نويسنده : (کوچه گرد...) ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦

         

خسته شدم... از این سکوت، از این عمر بيهوده
از این شب سیاه درد،  نشستن ها تو كوچه

خسته شدم... از غیبت حضور هر چی عاشقه
دلم همش دلواپس دشت پر از شقایقه

خسته شدم... خسته از این روياي کودکانه
دلم مي خواد برات بگم يه شعر عاشقانه

خسته شدم... خسته شدم از دست اين زمونه

تو نيستي و خستگي ها، تنها با من مي مونه