نويسنده : (کوچه گرد...) ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٦

قصه من و تو از آنجايي آغاز شد كه عكس مهتاب در حوضچه خانه قلبم افتاد...

قصه من و تو از آنجایی آغاز شد که شاعری چکاوک وار از چکاوک خواند...

قصه من و تو از يك سروده عاشقانه آغاز شد...

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلي و مجنون سروده شد...

قصه من و تو از آن کوچه پر خاطره آغاز شد و اينك با قصه دوري در حال نوشته شدن است...

قصه من و تو آغازي احساسي داشت، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعي شد...

تو آمدي در خوابم، نشستي در سرزمين رويايم و آن احساس پاک وآن صدای مهربانت را به من هديه دادی...

چه زيبا پر گشوديم به سوي سرزمین رویاها، چه زيبا بر روي ماه نشستي و من نيز ماه را به آرامي حركت مي دادم...

قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنياست...

قصه من و تو قصه يك سرزمين بي انتهاست...

قصه من و تو قصه يك روياي بيدار شدني است...

قصه من و تو قصه شمع خاموش نشدني است...

                 قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است.......