نويسنده : (کوچه گرد...) ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦

 

پروردگارا تو را شکر می گویم،

برای تمامی نعمتهایی که امسال به من ارزانی داشتی...

برای تمامی روزهای آفتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی...

برای غروبهای آرام و شبهای تاریک و طولانی...

برای سلامتی و حتی بیماری...

برای تمامی چیزهایی که مدتی به من قرض دادی و بازپس گرفتی...

برای تمام لبخندهای محبت بار و دستان یاری رسان...

برای عشق و محبت و چیزهای شگفت انگیزی که دریافت کردم...

شکر برای تمام گلها و ستارگان و پرنده ها و...

تورا شکر می گویم برای تنهاییم، برای تداوم حیاتم، برای اینکه سرپناهی در اختیارم نهادی، برای برآورده کردن نیازم...

پروردگارا همان را می خواهم که تو برایم خواسته ای...

  

خدایا ازت می خواهم،

آنقدر به من ایمان عطا کنی تا هر آنچه در سر راهم قرار میدهی تو را ببینم و خواستت را...

و آنقدر عشق و محبت که هر روز بیش از روز قبل عاشقتر نسبت به خود و اطرافیانم باشم...

خدایا مرا آن ده که آن به، و آنچه را که نمی دانم چگونه از تو بخواهم...

پروردگارا، به من قلبی ده فرمانبردار، گوشی شنوا، ذهنی هوشیار و دستانی ساعی و پاهای پایدار...

خدایا بر تمام عزیزانم برکت و بهروزی عطا کن و صلح و دوستی آرامش و بر قلوب انسانها حاکم گردان...

آمین...

 

رسیدن بهار و فصل گل و زیبایی بر تمامی دوستان خوبم و تمامی بچه های کوچه مبارک...

  

                دوستدار همه ی شما.... کوچه مهتاب