یک شب ، یک کوچه... یک من ، یک تو...!

 

   در کوچه مان پیچید دیشب هم صدایت

   آنجا تو بودی ـ ماه ـ  من ، عشق و خدایت

 

   دستی به دور گردنت انداختم ، بعد

   گفتم مبادا گم شوی ، جانم فدایت

 

   از چشمهایم سیل غمها بر زمین ریخت

   دیدم که می لرزد دوباره شانه هایت

 

   گفتم اگر بن بست باشد راه ما باز!

   تو لب گزیدی زیر لب خواندی دعایت

 

   در یک سکوت ساده طی شد کوچه اما

   انگار قلبم شعر میگوید برایت

 

   دست مرا از گردن خود باز کردی

   حس کرد قلبم سردی حال و هوایت

 

   گفتم اگر ترک ام کنی میمیرم امشب

   دیگر کسی با خود ندارد بوسه هایت

 

   دیشب تو با بی اعتنایی رفتی و ماند

   یک ماسه ـ یعنی من ـ که له شد زیر پایت

 

                                      (غزلباران ، امید)

 

 

/ 31 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها 2

و اما مجید کوچه مهتاب همیشه یا اولین نفری که واست کامنت می زارم یا آخرین نفری .... [گل]

رها 2

مرسی که هویجوری می یای گل می زاری گل افشون می کنی می ری [گل]

رها 2

می یام بازم برمی گردم سنــــــــــــــــــــــجد[گل]

رها 2

یوهو من نبودم[شوخی]

رها 2

مجیدیییییییییی داره باروووووووون می یاد اونم چه باارونی !!!!!!!!!!!!!!!

رها 2

می دونی بارونه تبدیل به چی شد؟؟؟؟؟ طوفان سیــــــــــــــــــــل واقعا سیل بود برقا رفت تل قطع شد فردا معلوم می شه کجا چی شد ؟!!!!! [ناراحت] این همه بارونم خیلی بده تگرگ و ... یه جوجه مون مریض شد ..[ناراحت] ناراحنم..........

رها

[گل][گل][گل][گل]

رها 2

[گل]

سایه.ص

این خیلی عشق است. من این را خیلی دوست داشت.