عروس نقطه چین ها...

     من امشب واژه ها را

     یک به یک

     بر دار خواهم زد!

     و چشمان اسیرم را میان دفترم

     پنهان خواهم کرد.

     نمی خواهم بدانی

     دوستت دارم!

     نمی خواهم بیابی

     حس عشقم را

     به دستان مداد شب؛

     که چیزی از درون من نمی داند.

     نمی خواهم بگویم حال دردم را

     و تعبیرش کنم در جمله ای کوتاه.

     نمی خواهم نت خاموش سازم را

     نگاه پنجره بر بام بسپارد...

     من امشب با نگاهم

     حرف خواهم زد

     و اندام تمام کوچه ها را

     اشک میریزم

     که شاید روزنه

     از نور مهتابت به هم پاشد

     و دفترهای عریانم

     عروس نقطه چینها را

     به خود خواند...

    

                      (کوچه گرد...)

/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنهاترین غریبه

سلام کوچه گرد بعد از یک وقفه ی طولانی امشب دوباره دل را سپردم به هوای پاک جزیره . نمیدونم بعد از امشب آیا دوباره همچین شبی خواهم داشت !

تنهاترین غریبه

مثل همیشه سروده ی زیبایی نوشتین . قلمت پربار دوستم جان [گل]

تنهاترین غریبه

راستی من چند وقتی دارم میرم سفر نمیدونم دوباره سعادت امدن به وبلاگ شما رو پیدا کنم یا نه . از آشنایی با شما و شعرهای قشتگتون خوشحالم . به خدا می سپارمتون .

پــریـا

[گل]

الهام

این شعرتون عالی بود به امید موفقیت بیشتر

ه*ن

نمی خواهم بگویم حال دردم را ... و تعبیرش کنم در جمله ای کوتاه . . نمی خواهم بدانی دوستت دارم! ...

رها

سلام گوچه گرد عزیزززززز [لبخند]

رها

زیبا تر از همیشه ...

رها

به یادتم ... [گل]