وقتی تو آمدی...

     یادت هست،
     شب ها و روزهایی که گم شده بودند!
     و دل هایی که پر می زد،
     برای صدایچکاوک!
     یادت هست،
     بادبادک هایی که درهم پیچیدند
     و من فکر می کردم دعوایشان شده!
     تو گفتی:
     آنها عاشقند، باید با هم باشند...
     و بعد، رقصیدن برگ ها

     ـزرد، قرمز،نارنجی -
     که باهم عشقبازی می کردند
     و خواب درخت ها
     پریدن گنجشک ها

     ...

     یادت هست،

     وقتی که نبودی
     هیچ کس نبود 
     نه تو بودی و نه من
     من، گمشده شب بودم
     تو، روز را گم کرده بودی

     من تشنه ماندن بودم

     و تو پریشان رفتن...
     ...

     یادت هست،
     برایت آشفتم

     که پژمرده ام...

     از دست داده ام...
     از دست رفته ام...

     برایت گفتم

     از دردی که می آزردم

     از دستی که با من بود

     و دلی که بی من...

     و نگاهی که غریبه ماند با احساسم

     ...

     یادت هست،

     وقتی که آمدی

     ابر و باد آشتی کردند و همسفر شدند!

     دره ها و کوه ها آموختند

     که صدای آشنایی را تکرار کنند

     و آفتاب گردان عاشق آفتاب شد

      

     تو آمدی،

     شراب ریخت

     و شب گریخت...

    

                         (کوچه گرد...)

/ 21 نظر / 112 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

صداقت توی شعرات دوست داشتنیه.

محمد

راستش به خاطر اینکه یه ماهی نبودم الان هم که اومدم به خاطر دادن خبر آپ بودنمه رسما دارم خجالت می کشم[خجالت] ولی خوشم میاد هروقت میام کوچه واسه رهگذرش پر ترانه است[قلب] می خوامت[گل]

مداد سفید کوچولوی من

سلام دوست عزيزم امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد Today, for the expression of love is considered as booty to your beloved ones. Perhaps feel tomorrow. . but no dear در رابطه با داستانكم يادتون نره انتقاد كنيد. [گل][گل][گل][گل]

سعیده

سلااااااااااااااااااااااااام مجيد عزيز !!! [ماچ][قلب] قهر كه نيستي باهام هااااااااااااا ؟؟؟ [ماچ] ببين من كه اينقد دوستتتتت دارم!!! [نیشخند] به خدا شرمنده م ...ديگه فك كنم رسما فكر كردي سعيده مرده هااا؟؟؟ [عینک][نیشخند] ولي متاسفانه ميبيني كه هنوز جون ميكنم ! [پلک][نیشخند] بخدا شرمنده، يه مدتي بود كامنت گذاري من طلسم شده بود! جات خالي شبا، lost ميديدم! ديدي سريالشو؟؟ يه 15 روزي هست كارم در اومده!!! [نیشخند] البته هنوز نتموميده! و الان كه ميبيني وخت شد بيام نت، بخاطر اينه كه 2-3 تا دي وي دي ي كه بهش رسيدم دست دوستمه! [گریه][نیشخند] ولي خدا وكيلي خيلي بامعرفت بيدي! [چشمک][قلب][نیشخند] ااااااااااااا من چقدر محبت كردم بهت نه؟ [نیشخند] به به بازم كه شعري سروده ي در وصف ما...!!!![سبز][شیطان] خيلي قشنگ بود ! نه، ميبينم كه من نبودم پيشرفت كردي!!! [نیشخند] البته هنوز جاي نقد داره![نیشخند] ولي چون من خيلي وخته نبودم فعلا نمي نقدم!!! [نیشخند] ديگه زشته آدم بي معرفت باشه، تازه نقدم بكنه!!! [نیشخند] خوب خودت خوبي؟ خوشي؟ [نیشخند] راستي ميدونم كه خيلي علاقه داري بهم سر بزني، گفتم بدوني كه فردا شب به ر

شادی

سلام مجید . شعرت مثه همیشه زیبا بودن... موفق باشی دوست من.

پیچک

HAPPY VALENTINE' S DAY[گل][گل]

هلو!!!

یادم هست ... یادت نیست ... یادم هست ... یادت نیست ... (به یاد شعری از شهریار قنبری افتادم)

پرنیان

سلام . خوبی . خسته نباشی . خیلی خیلی وبلاگ جالبی داری . شعراش خیلی قشنگه . من از وبلاگت خیلی خوشم اومده و لینکت کردم اگر دوست داشتی منو با اسم نیایش لینک کن . به منم سر بزن . همیشه شاد باشی

واژه

گفتمش ای ماه من، خوب آمدی تا بتابی در دل شبهای من تو شرابی، جان من مینای توست با لبت لبریز کن مینای من... فاش گویم، آتش عشقی بزرگ در درونم، در وجودم درگرفت این دلم کز عاشقی ها می گریخت بار دیگر عاشقی از سر گرفت...