سایه...

آنقدر اشکهایم را نوشتم
که تمام کاغذهایم خیس شدند
مثل آن گل سرخ دم صبح،
که با نوازشهای شبنم تر شد
مثل آن پرنده،
که دیدیم رفتنش را زیر باران
و خانه مقوایی من،
با زیربنایی از آبرنگ...
چتر دستانت هم،
محافظ  شعرهای من نبود
کوچک بود دلم،
ولی وقتی شکست
تکه هایش آنقدر بزرگ بودند
که باران هم
نتوانست آبشان کند!

شاید فردا
قاب نارنجی غروب دریا را
با هم دیدیم...
مرا بیاد آر
هنوز زنده ام
هر چند با قطره ای باران،
در غربت شبهای کوچه...

 

خسته ام دیگر
از این همه دلتنگی
این همه انتظار،
برای رسیدن به بستر خیال
و هماغوشی با مهتاب...
نمی خواهی برگردی
میدانم،
و به خاطر نداشتنت
هیچکس مجازات نشد

جز سایه ای در کوچه

که به ماندن محکوم شد...

چه میدانی آشنا
آن سایه
من بودم...

               (کوچه گرد...)

/ 24 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منو رها کن

کاش يکی ميفهميد...

@@

لحظه های رفتنه حالا اون مي خواد بره داره تنهام می زاره با يه دنيا خاطره تو چشام اشكی نيست رو لبام حرفی نيست پيش تو مي خندم گريه هام پنهونی ست بدون كه من بي تو ميرم و می ميرم فقط با مردنم من آروم می گيرم بزار يه بار ديگه من تو رو ببينم برات گريه كنم به پات من بشينم به خدا تو بری من ميشم ديوونه آتيش عشق تو به يادم می مونه داري ميری تو از كنارم من كه جز تو كسی رو ندارم من مي مونم پای قرارم حتي نيستی تو در كنارم داري مي ری واسه هميشه بي تو بودن نه نميشه مثل من عاشقت كی ميشه كه بمونه واست هميشه ديگه وقت رفتنه كسي حرف نميزنه صدای قلب منه كه سكوتو ميشكنه پنجره بارونی تو افق ويرونی توی ذهن و خاطرم هميشه می موني

@@

سلام بی مقدمه بگم که خيلی قشنگ بود مخصوصا همين بند اولش.

مهتاب

سلام...خوبی؟ راست می گی...خيلی وقته که به کوچه نيومده بودم.... و آره جاش بين پيوندهام خاليه..! اما حتما تو پيوندهام می ذارمش... راستی اين شعری که نوشتی خيلی قشنگ بود شعر کوچه و کوچه گرد هم سروده ی خودتونه؟ خيلی قشنگه.... ممنون که سر زدی.... بازم بيا

فرزانه

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني ... دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني … دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني ... دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني ... دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني ... دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني ... دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني…. سلام گل من حالت خوبه مهربونم ؟؟ واقعا مرسی از حضور گرم دوباره ات در وبم از نظرهای زیبا و دلنشینتم که مثل خودت خوشکل هستن مرسی با اینکه من الان تو شهر خودمان نیستم و مسافرتم و الان تو کافینتم ولی دلم نیامد نیایم و ازت تشکر کنم من شاید دو سه روزی نباشم ولی بعدش دوباره می ایم گلم مرسی دوستت دارم ابجی تو فرزانه همیشه منتظر حضور گرم شما هستم بای راستی گلم اگه یک وقت دیر به دیر امدم یا دیر به دیر جوابت را دادم ببخشید ناراحت نشو گلم اخه به خدا کامپیوترم که مشکل داره هیچی سرم هم خیلی شلوغه از حضور گرمت و نظرهای زیبایت متشکر همیشه به یاد و منتظر تو فرزانه بای گلم

سهيلا

در نیمه راه زندگی باغچه دلم را به پهنای روزهای رفته و برنگشته ام تقدیمت می کنم شاید با لبخندی در گلخانه دلم به تماشا بنشینی و غبار از گلهای خاطرم بگیری همسفر لحظه هایم شو و سبد سبد عشق را هدیه بگیر سلام وبلاگ رايانا رو هر روز آپ می کنم...... با کامنتهايی که برای شما دوستان خوبم می نويسم......

سهيلا

سلام شما کد هر کدوم رو ميخواين بفرماييد من تقديم می کنم رايانا رو اپ کردم با کامنتی برای شما

کوچه غريب

بعد از مرگ(گفتگو بافرشتگان بعد از مرگ) بگذاريد ! نفسی تازه کنم که من از کوی زمان آمده ام زندگی کرده صباحی اما چه کنم ؟ مرگ سرانجامم بود نام من واژه ای از جنس غم است ازمن خسته نپرسيد ؟ خدايم چه کسی است؟ نامه ی هر عملم زاده ی چيست؟ لحظه ای حرف مرا گوش کنيد آنکه از قرن ستم آمده باشد همه دستش خالی است! سر سجاده نبودم مهری ونمازم همه تکرار قضا بود وقضا چشم از جا ندرید دست خشمی به سر من نزنید؟! تازه سر کرده برون ،از ستم دورانم مقصدم راه خرد بود ولی لحظه ها پای مرا بسته به یک تکه ی نان تا نباشد به شبی شکم از لقمه تهی یا نرجد پسرم خاطر کهنگی پیرهنش ! جرم من چیست؟ که در قرن جفا زندگی کرده ام و میمیرم کاسه ای آب به رویم بزنید تا که باور کنم از دست دروغ گشته آزادو رها شاعرشعرو پریشانی و آه

چکاوک

خسته ام ديگر از اين همه دلتنگي اين همه انتظار، ................................ اين شعرتو بيشتر ار همه دوست دارم ... واقعا قشنگ بود تو هميشه با شعرهات منو شرمنده ميکنی مرسی