ماه من...

     هر شب کنار پنجره

    

     منتظرم تا ماه بیاد

    

     ببینم و بگم بهش

    

     دلتنگم تا که اون بیاد...

    

     تو هم کنار پنجره

    

     وقتی میری، می بیننت

    

     ستاره ها چشمک زنان

    

     دل می برن از تو دلت

    

     ستاره ها حسودن و

    

     حسودیشون میشه به من

    

     چون می بینن که ماهشون

    

     نشسته توی دل من...

    

                           (کوچه گرد...)

/ 6 نظر / 18 بازدید
کوچه غريب

هر شب کنار پنجره منتظرم تا ماه بياد ببينم وبهش بگم خاطر خواتم خيلی زياد ستاره ها حسودن و حسودیشون ميشه به من منی که حس عاشقم مونده روی دشت ودمن ترا خدا يوقت نری برام از اون دلت نگی تو کوچه تنهام بزاری پشت سرم حرفی بگی نه لج دارم نه عاشقم وقت بدون مسافرم چند روزی کوچتا می خوام بشکنه بغض ساکتم شايد يه عمری موندم و نرفتم از کوچه ي ماه روی نگاه پن

@@

سلام كوچه مهتاب هميشه فكر مي كردم ستاره ها دكمه هاي پيرهن دختري هستند كه من عشق را به او تعارف كردم!

رها

سلام رها کن مرا ای رها تر از ايينه ممنونم که به کلبه ی يه دختر هميشه تنها سر ميزنی. دل اين دختر تنها خيلی برات تنگ ميشه. دلتو بسپر به اين سفيدی برف. اگه دلت رها تر از هميشه شد.يادی از من کن تا... مراقب خودت باش بيش از خودت

آرزو

زيبا نوشتی دوست گرامی

مهتاب

من زاده ی سرما و زمستانم و سردم... قشنگ بود.. منم آپم

همراز (غروب غم)

سلام کوچه مهتاب ديگه به تماشای غروب نمی يای این بار هم مثل دفع های قبل زیبا بود و دلنشین اگه دوست داشتی یه سر به غروب ما بزن غروبمون آپ شده موفق باشی