زائر...

من زاده فصل سبزه و گل و بهارم

خسته از روزهای تکراری این شهر و دیارم

تنها توی کوچه های این آشفته بازار

از دست تو و عشق تو دائم بی قرارم

 

          هرشب به امید دیدن طلوع چشمات

          تا وقت سحر خیره به مشرق نگاتم

               چون زائری محتاج رسیدن به قدم هات

               مصلوب ضریح شعر و مغلوب صداتم

 

خواهم که چشم شیرینی آن لب لعلت

یا سر بنهم به شانه ات با همه دردم

     اما تویی آن آرزوی محال و من هم

     با فاصله و دست زمانه به نبردم

 

                               (کوچه گرد...)

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریاد(فريا بي صدا )

خواهم که چشم شیرینی آن لب لعلت یا سر بنهم به شانه ات با همه دردم اما تویی آن آرزوی محال و من هم با فاصله و دست زمانه به نبردم سلام کوچه جان این دفعه بی دعوت اومدم و از شعرت لذت بردم این شعرتون که پر از احساس عاشقونه و دوست داشتن بود یه حس عجیبی به من داد بعد از مدتها من برد به یه حال و هوای دیگه درود دوست خوبم فوق العاده ای عزیزم موفق باش ی واستوار

فریاد(فريا بي صدا )

دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است.(فروغ فرخزاد)

غریبه ღღ

سلام کوچه گرد [گل] حالت چطوره؟ کوچه رو بردم کنار دریا [نیشخند] راستی شعری زیبایی سرودی [دست] موفق باشی [گل] بدروووووووود منم خوووووووووووبمااااااا [نیشخند]

غریبه ღღ

هههههههههههه راستی کشته منو این صدای بارونت [مغرور]

غریبه ღღ

حالا چ میشه ار آخر اول بشی هاااااااا [زبان][نیشخند]

سکوت

سلام زیبا انتخاب شده بود منتظر حضور گرم شما هستم

درسا

درود دوست عزیزم کوچه گرد: با شعری و غزلی و دکلمه ی شعرم توسط دوستی به روزم و منتظر حضورتون.[گل] از کوچه ام گذر کن.

راز

سلام دوست خوبم آپ زیبایی بود [گل]

صاحبدل

احساس من رنگ درد گرفته و همچنان انتظار داره منو میکشه . دنیای این روزای من، درگیر تنهایی شده تنها مدارا میکنی دنیا عجب جایی شده!