فقط برای تو می نویسم...

 

 

   کوچه... وای از شعر کوچه !

   وای از شب مهتابی !

   وای از شوق دیدار...

   بی تو مهتاب شبی کوچه را ساختم...

   سر این کوچه نشستم...

   از غم دوری تو شعر سرودم...

   شوق دیدار تو بود، دیدار نبود!

   عطر صد خاطره بود، یاد تو بود...

   یادم آید که شبی، از این کوچه گذر کردی!

   شعر خواندی و نوشتی!

   تو به من گفتی: حذر کن!

   از این عشق، گذر کن!

   وای... وای که بی تو

   به چه حالی در این کوچه نشینم...

   به چه حالی بنویسم!

   گر که خواهی خبر از عاشق آزرده بگیری،

   سر این کوچه بیا!

   شعر این کوچه بخوان!

               شعرهایم همه تقدیم تو باد...

                                       (کوچه گرد...)

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيما

سلام خوبی شعرت خيلی قشنگ بود

ترنم

سلام طبع شعر خوبی داری. ياد شعر فريدون مشيری افتادم. مرسی که به به سراغم ميای. باز هم بيا. خوشحال ميشم. اين زمونه ادما بايد بيان سر کوچه بی معرفتی و ريا. ديگه نه از وفا خبر است و نه از يکرنگی. اميدوارم تو کوچه صفا و يکرنگی خودت تنها نمونی

عاطفه

سلام مجيد جان ممنونم که به من سر زدی.. راستش خودم هم نميدونم چرا، امّا راست ميگی، باز کم پيدا شدم! مثل اينکه کوچهء مهتابی سر آغاز خيلی چيزاست! راستی اين آدرس ايميل شما ياهو آيدی هم داره؟

غريب اشنا

سلام خيلی زيبا بود ولی ميشه بگيد شاعرش کيه خداکنه که اونم زودتر بياد وشما رو اينقدر منتظر نزاره با ارزوی سلامتی برای شما فعلا

سحر

بي مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب ديجور نماندست هنگام وداع تو ز بس گريه كه كردم دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست مي رفت خيال تو ز چشم من و مي گفت هيهات از اين گوشه كه معمور نماندست وصل تو اجل را ز سرم دور همي داشت وز دولت هجر تو كنون دور نماندست نزديك شد آندم كه ر قيب تو بگويد دور از رخت اين خسته ي رنجور نماندست صبر است مرا چاره ز هجران تو ليكن چون صبر توان كرد كه مقدور نماندست در هجر تو گر چشم مرا آب روانست گو خون جگر ريز كه معذور نماندست حافظ ز غم از گريه نپرداخت به خنده ماتم زده را داعيه ي سور نماندست منتر حضور گرمت هستم

غريب اشنا

سلام دوست من شعر کوچه فريدون مشيری بسيار زيباست واينکه ديدم اين شعر يه جورايی منو ياد اون ميندازه برام جالب شد که بدونم بله خيلی قشنگ مينويسی راستی همه شعرای وبت از خودته ؟خوب دیگه فعلا به اميد ديدار

ستاره

برات مي نويسم دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي من مي نويسم .. ...من ... مي نويسم دوست دارم

شيما

سلام مرسی از لطفت خيلی ها لينکشون هست شما چطور نديدی حتما نزاشتی کامل باز شه

شيما

دوباره سلام اپم خوشحال ميشم بيای

گندم

سلام واقعا زيبا گفتی باور کن اينو جدی ميگم اصلا نمی دونم چه جوری بگم که محشر بود دلم می خواد چند بار بخونمش تازه من وقت هم نداشته باشم هر وقت امر کنيد می يام اينجا وتو هم بيا فعلا