کلافه...

     برو اگه میخوای بری!

     دلت نسوزه واسه من...

     اینجوری که کلافه ای بدتره خب... دلو بکن!

     بکن دلو از این همه خاطره های روی آب...

     فکر کن ندیدیم ما همو،

     حتی یه بار... حتی تو خواب...

     راحت برو، یه قطره هم گریه نداره چشم من!

     اشکاشو پشت پای تو میخواد بریزه؛  دل بکن!

     من که نمی میرم اگه بخوای تو از اینجا بری

     چون می دونستم که تو از اول راه مسافری...

     شاید نفهمیدی که من،

     بی اون که تو چیزی بگی،

     سپردمت دست خدا، که بی خدافظی نری!

     غصه ی راهم رو نخور

     شاید همینجا بمونم...

     شاید به مقصد رسیدم

     خودم فقط نمی دونم!

    

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لادن

درود دوست عزيز به روال هرسال موسسه خيريه پيام اميد يه بازارچه خيريه در كمتر از 7 روز ديگه برگزار ميكنه از شما سپاسگذاري ميكنم اگر خبر و پوستر بازارچه رو كه در آدرس زير وجود داره در وبلاگ خود اطلاع رساني فرمائيد http://payamomid.com/upload/sposter.jpg

تنهاترین غریبه

من آشنایی ام که غـریبه من را نمیشناسد! من غـریبه ام که آشنا من را نمیشناسد! من آنم که هرکس یادگاری از درد بر دلم گذارد و رفتـــ ! من آنم که هرچه زجـرم دادند کینه شان را به دل نگرفتم ؛ من آنم که از دل مینویسم اما انگار کسی دل ندارد که حرفم را بدانـد! مگر نگفتنـد: آنچه از دل بر آیــد لاجـرم بر دل نشیند؟! من گمشده ای در غــربتـــ یادها هستم

تنهاترین غریبه

من آنم که سـینه اش غمها برای گفتن دارد! من آنم که در این دنیا بی ادعاستــــ ! من آنم که به سادگی فرامـــوش میشوم زودتـر از یک پلک زدن، آنچنان که فراموشم کردند! دنیای من با این همه گفتار سپیـدتـر از بـرفــــ استـــ چون اگر کسی را نداشته باشم خدا را دارم و اوستــــ یاره واقعیه من! من آنم که کسی حتی نزدیکانم مرا با این نام نمیشناسنــد! من آنم که ناشناس بودن را دوستــــ دارد! باز میخواهی بدانی کی هستم !؟ به راسـتی من کی هستم !؟

تنهاترین غریبه

من کیستم .........

قاصدک شب

دوباره شب و کوچه و مهتاب و این نوای زیبا چقدر خوبه تو کوچه تنها نبودن با خودش بودن سلام رفیق قدیمی

قاصدک شب

خبری ندارم جز خلوت و سکوت و سکوت و شب...

غزل بانو

با رنگت ای ماه با نورت ای ماه با بوی آبی روی جادوی طنینت ای واله ای پیدای نا پیدای تنها مویم سیاهی شب و شوقم ستاره میخواهم از تو بگذرم چون ابر پاره قالی بشویم در چشمه شب مهتاب تو مهتاب تو امشب چه زیباست تو ماهی اما نور تو خورشید فرداست آذین ببندم هفت آسمان آرزو را بر جان شیدایم رها کن گفتگو را بشکن طلسم حلقه به حلقه آهنین این زمان را بر من به آزادی رسان راز نهان را ------------------ حالا بگو ای دلبرم آخر چرااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟ --------------- [گل][گل][گل][گل] غزل بانو

حسنی

سلام کوچه مهتاب.... دلمان گرفت..دوباره نوشتیم...همین

سعیده

رمز پست م رو واست گذاشتم مجيد عزيز[قلب]