آرزو...

    

     کسی در امتداد لحظه ها می گرید 

     و با آرزویی کهنه می پوسد 

     نگاهی خسته در آن سوی تاریکی

     به راه عابری مانده است...

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يلدا

سلام عزيزم وبت خيلی خوشمله موفق باشی بابای

مه نوا

کوچه تاریک است و خاموش به ماه بگو بتابد و نوای عشق بخواند او... خواهد آمد

مه نوا

چه سرشارم من از مستی ز نوش باده هستی چرا ؟ سلام..به روزم حضورت خوشحالم می کند

سايه روشن

انتظار!!! واژه غريب زندگی انسان!! راستی به روزم

عاطفه

سلام همسايه.. خوبی؟ من برگشتم.. دلم واسه کوچه های مهتابی تنگ شده بود.

سهيلا

هميشه عابر لحظه های من تو همیشه گریان چشمان تو من سلام مجید عزیز ممنونم از حضورت شرمنده که دیر سر می زنم........ درگیر مشکلی هستم که امید دارم تا اوائل ماه اینده رفع شود

سيد عليرضا شمس نيا

سلام وبلاگتان جالب بود موفق باشید من هم با مطلب ايران اير بهتر است يا لوفت آنزا !؟ در وبلاگ شـمـسـه منتظرتان هستم