مسافر غریب...

     بیا بشین توی کوچه

     حرفهای تو، حرف منه

     حرف سفر تو جاده ها

     حرف سکوت و پنجره

     خوب می دونم ، مسافری

     مسافر شهرغریب

     چند روزی پیشمی و بعد

     مثل همه، تو هم میری!

     نه می تونم بگم برو

     نه می تونم بگم بمون

     هرجا بری باز می دونم

     همینه رنگ آسمون

     برو ولی جای پاهات

     همیشه توی کوچه هست

     فکر و خیالی ندارم

     حسودی ها همیشه هست

     کاشکی میشد که عکس ماه

     تو قاب کوچه بشینه

     دست مسافرغریب

     ستاره ها رو بچینه...

     

                               (کوچه گرد...) 

 

/ 7 نظر / 12 بازدید
واژه

کوچه گرد عزیزم، این شعرت در عین زیبایی خیلی هم غم انگیز هست. همیشه حتی حرف رفتن هم منو آزار میده. اونم رفتن از پیش کسی که اهلیش شدی. کسی که به تار و پود وجودت رسوخ کرده... از رفتن حرف نزن ... ما تازه اول راهیم [ناراحت]

Raz

سلام مجید جان....خوبی؟ شعر زیبایی نوشتی ولی همش از دوری و رفتن میگه و کمی هم خداحافظی..! من همیشه توی کوچه نشسته ام و به حرفهات گوش میکنم و میخونم.... مواظب خودت باش ..... هر جا که بری باز میدونم همینه رنگ آسمون واقعا هم رنگ آسمون همه جا یک رنگه....! [گل]

واژه

مسافر خسته ی من، بار سفر رو بسته بود تو خلوت آیینه ها، به انتظار نشسته بود می خواست که از اینجا بره، ولی نمیدونست کجا دلش پر از گلایه بود، ولی نمی دونست چرا دفتر خاطراتشو، رو تاقچه جا گذاشتو رفت عکسای یادگاریشو، برای ما گذاشتو رفت دل که به جاده میسپرد، کسی اونو صدا نکرد نگاه عاشقونه ای، برای اون دعا نکرد حالا دیگه تو غربتش، ستاره سر نمیزنه تو لحظه های بی کسیش، پرنده پر نمیزنه با کوله بار خستگی،تو جادهای خاطره مسافر خسته ی من،یه عمره که مسافره...

شبنم

حرفای تو حرف منه[تایید] خوش به حالت که منظورتو انقد خوب و قشنگ میتونی برسونی... پاس دارم[چشمک] برو ولی جای پاهات همیشه توی کوچه هست .....من انقد حسودم که نگو نپرس...البته همیشه همه مورداشو عکس فکر میکنن فکرو خیالی ندارم[ناراحت]

واژه

بهترین کوچه گرد دنیایی تو [قلب] اینو بدون [قلب] [گل]

مهدیه

ازعاسقی پرسیدند عشق چیست؟گفت:عشق آن است که نگویی.