میوه های آرزو ، رسیدنی ست...

     تو چه ساده ای و من ، چه سخت

     تو پرنده ای و من ، درخت

     آسمان همیشه مال توست

     ابر ، زیر بال توست

     من، ولی همیشه دیر کرده ام!

     تو به موقع می رسی و من،

     سالهاست دیر کرده ام...

      

     خوش به حال تو که می پری

     راستی چرا

     دوست قدیمی ات - درخت را-

     با خودت نمی بری؟

     فکر می کنم

     توی آسمان

     جا برای یک درخت هست

     هیچکس در بزرگ باغ آفتاب را

     روی ما نبست.

     یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار

     یا مرا ببر

     توی آسمان آبی ات بکار...

      

     خواب دیده ام

     دست های من

     آشیانه تو می شود

     قطره قطره قلب کوچکم

     آب و دانه تو می شود

     میوه ام،

     سیب سرخ آفتاب

     برگهای تازه ام

     ورق ورق نور ناب

      

     خواب دیده ام

     شب، ستاره ها

     از تمام شاخه های من

     تاب می خورند

     ریشه های تشنه ام

     توی حوض خانه خدا

     آب می خورند.

      

     من همیشه

     خواب دیده ام، ولی...

     راستی، هیچ فکر کرده ای

     یک درخت

     توی باغ آسمان

     چقدر دیدنی ست!

     ریشه های ما اگر چه گیر کرده است

     میوه های آرزو، ولی

     رسیدنی ست...

    

                        (عرفان نظرآهاری)

/ 16 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها 2

دعایمان کنید

رها 2

[گل]

زهرا طهماسبی(پریشان)بلداجی

سلام آقا مجید خدا پریشونی نده... امیدوارم همیشه خوش باشید. [گل][گل][گل][خداحافظ]

رها 2

مواظب خودش باش [گل][گل] دعام کن مرسی

...

سریال پس از سالها...میبینی؟؟؟؟؟؟

لیلا

دل از سنگ باید که از درد عشق ننالد ، خدایا ، دلم سنگ نیست . مرا عشق او چنگ اندوه ساخت که جز غم در این چنگ آهنگ نیست به لب جز سرود امیدم نبود مرا بانگ این چنگ خاموش کرد چنان دل به آهنگ او خو گرفت که آهنگ خود را فراموش کرد ! نمی دانم این چنگی سرنوشت ، چه می خواهد از جان فرسوده ام ؟ کجا می کشانندم این نغمه ها ؟ که یک دم نخواهند آسوده ام دل از این جهان برگرفتم ، دریغ هنوزم به جان آتش عشق اوست در این واپسین لحظه ی زندگی هنوزم در این سینه یک آرزوست : مگر وا رهم از غم عشق او مگر نشوم بانگ این چنگ را همه زندگی نغمه ی ماتم است نمی خواهم این ، ناخوش آهنگ را

لیلا

دوستت میدارم و بیهوده پنهان میکنم خلق میدانند و من انکار ایشان میکنم عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید از غم رسوا شدن سر در گریبان میکنم دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان کاین سیه کاری به موی نقره افشان میکنم سینه پر حسرت و سیمای خندانم ببین زیر چتر نسترن آتش فروزان میکنم دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق این حباب ساده را سرپوش طوفان میکنم این من و این دامن و این مستی آغوش تو تا چه مستوری من آلوده دامان میکنم دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای نعمت وصل تو را اینگونه کفران میکنم ای شگرف ای ژرف ای پر شور ای دریای عشق در وجودت خویش را چون قطره ویران میکنم تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است هر چه میخواهی بگو آن میکنم آن میکنم

حسنی

سلام .. یا نیستی یا حوصله سرزدن به وب مارو نداری...امیدوارم هر جاهستی موفق باشی.

هلو!!!

بعضی از کلمات زنند الهگانی که باید پرستیده شوند در آیه آیه ی کتاب های بی آسمان و بعضی از کلمات نامردند که از پشت خنجر می زنند

ندا

سلام...وبلاگم به روز شد