اجازه هست قصه را با انتظار تو ادامه بدم؟

   اجازه هست مردم شهر قصه ما رو بدونن؟
   اسم من و عشق تو رو، توي کتابا بخونن...
   اجازه هست که قلبمو برات چراغونش کنم؟
   پيش نگاه عاشقت چشمامو قربونيش کنم...
   اجازه ميدي تا ابد، سر بزارم رو شونه هات؟
   روزي هزار و صد دفعه، بگم که مي ميرم برات...
   اجازه ميدي که بگم، حرف عاشقانه ام توي؟
   دليل زنده بودنم، درد ترانه هام تويي...
   اجازه دارم به همه بگم که تو مال مني؟
   ستارها اينو ميگن، که تو، تو اقبال مني...  
   اجازه هست جار بزنم، بگم چه قدر دوست دارم؟
   بگم مي خواهم به خاطرت سر به بيابون بذارم...


        منتظرم يه قاصدك از تو خبر بياره
        يه قاصدك كه با خودش عطر تنتو داره
                               بياد و همراه خودش تو اين شباي بي کسي
                               مهتاب چشماي تو رو تو اين كوچه بياره...

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهيلا

تورفتی و دو چشمانم به در ماند سکوت بنفشه ها تا سحر ماند انتخاب زيبايی بود.

درسا

فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

رها

واقعا شعرا و متنای قشنگين دلم می خواد همشو بذارم تو وبلاگم خيلی قشنگنننننننن می شه استفاده کرد؟؟

رها

واقعا ممنون از نظره لطفت همو اسمه وبلاگ فعلا خوبه. ولی می خوام اسمه وبلاگو عوض کنم .این وبلاگ قدیمیمه http://willycracker.persianblog.ir فصل سرد عاشقی اسمه وبلاگو عشقم گذاشته چون تو زمستون عاشقه هم شديم وبلاگمون هم شد فصل سرد عاشقی منم وقتی از هم جدا شديم معنی مقابلشو گذاشتم :فصل گرمه جدايی .چون فکر می کردم واسه اون گرم بوده ولی اشتباه میکردم واسه همين اسمو عوض می کنم شايد همون کلبه ی تنهايی . بازم می گم واقعا وبلاگ خوبی داری همش حرفای دل منه مهتابم اسمه مستعاره عزيزمه که خودم روش گذاشتم

صارمي

سلام مجید عزيز بسيار زيبا و دلگشا. خداكند پايدار بمانيد.با دست و دل نوشته اي با عنوان پست مدرن...... در خدمتم. دو باره ديدار خواهم داشت با شما. زنده باشيد.

مينا

آرزوی من اینست توی عصر طوفانی قانعم کنیم جوری که همیشه می مانی سلام آقا مجید دیگه خبر از آپ شدن نمیدی؟؟!!! خیلی زیبا بود منتظر حضورت هستم

فاطيما

کاش امشب ماه را ميديدي.هاله زيبا يش بی گمان مهتابی ترت ميکرد.....

زهرا

سلام... بالاخره انديشه های ما هم از آکبندی دراومد و بعد از يک ماه و چند روز بروز شد! راستی شعر عاشقانه ی زيبايی بود! شب خوش

شبنم

اجازه داد به مردم شهر بگی که حتمن این همه شعربه این بلاگ اضافه کردی[چشمک]