برگرد، پرنده من...

     

        مي بيني سكوتم را ؟ 

مي بيني درماندگي ام را ؟

مي بيني نداشتنت چه بر سر فرياد خاموشم آورده است؟

مي بيني ديگر رؤياي داشتنت هم نمي تواند تن لرزه هاي شبانه ام را آرام كند؟

مي بيني هق هق ِ نگاهم چه سرد بر ديواره ي هميشه جاودانه ي نبودنت مشت مي زند؟

مي بيني؟!...

ديگر شانه هايم تاب تحمل خستگي هايم را ندارد.

ديگر حتي حسرت باران هم نمي تواند حسرت نداشتن تو را كم كند.

ديگر آنقدر بغضم سنگين شده است كه توان گريستنم نيست.

مي بيني دستهايم سرد تر از هر زماني عكس ِ نداشته ات را مسح مي كند؟

مي بيني؟!...

هنوز هم گمان مي كنم پائيز است و قرار است تو بيايي... 

بهار هم نتوانست براي من پاييز را به پايان برساند... 

مي بيني؟!... تقويم من تنها يك فصل دارد!!!

به ديوارها بنگر... 

مي بيني ديوار هاي كوچه  پراز خط هاي گذر زمان است؟

ديگر ديوارها جايي ندارند كه من خط نشان نيامدنت را بر پيكرشان نقش كنم!

مي دانم خاطري نيست تا خيالت را از سفر پاك كند،

لااقل به هواي ديوار هاي كوچه  باز گرد!!!

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطيما

به نظر ميرسد در شبی مهتابی ناگهان تنها شده ای اين ها را شعرهايت فرياد ميزند....نوشته هايت را کمی به رسيدن نزديک کن...

ترنم

سلام چی شده. تو هم دلت گرفته. چرا اين روزا همه دلتنگن؟؟ من هم حال خوشی ندارم. پرنده من ديگه بازگشتی نداره اميدوارم پرنده تو دوباره به آشيونش برگرده

شادی

سکوت سنگی که بغضش بدل به ديوار تازه ای در کوچه شده...منهم قبلا يه کوچه داشتم..الان تعطيله..

شادی

اين آدرس کوچه منه...

سهيلا

می دانم که تنهايی پر از حس خالی شدن می دانم که چقدر با هوای تازه فاصله داري می دانم که دلت گرفته. سرت را روی شانه های من بگذار و اشک چشمانت را به قلب من بسپار نياز من و تو يکی است پس دستانت را به من بسپار

رها

سلام چطوری؟؟؟ بس که اذيتم کردی به چند تا جن سپردم بيان سراغت کارات خوبه ...ادامه بده

هامپوييل

سلام دوست نشناخته خوب تحمل تنهايی از گدايی دوست داشتن اسانتر است پرنده ها فصليندتو پرواز را بچسب (از ما دیگر چه مانده مگر دو بال یکی پرواز دیگری رهیدن )

هلو!!!

تنهایی ها سایه ی سنگین این دشتند ... کو ستاره ای؟؟؟

شبنم

ديگر آنقدر بغضم سنگين شده است كه توان گريستنم نيست. مي بيني دستهايم سرد تر از هر زماني عكس ِ نداشته ات را مسح مي كند؟مي بيني؟!... هنوز هم گمان مي كنم پائيز است و قرار است تو بيايي... بهار هم نتوانست براي من پاييز را به پايان برساند... مي بيني؟!... تقويم من تنها يك فصل دارد!!!(فوق العاده ست اینجاش[هورا] )