نمی دانم چه شد...!

     مانده ام عجیب،

          گیج و مات،

          گنگ و خسته در سراب،

     که در این هیاهوی رفتن

     نمی دانم چه شد که آمدی

     و گفتی

     از آن تب و تاب

     از جام شراب

          شرابی که وامانده در شهد لبات

     و آن خواب...

      

     نمی دانم چه شد که نوشتی

     از نقطه چین تا بغض شیشه

     گریانتر از اشک دو دیده

     همساز غربتهای کوچه

     و آشناتر از همیشه...

      

     نمی دانم چه شد که ماندی

     در دل کویری طوفان زده

     اسیر نگاهی باران زده

     همراه با کوچه گردی های این شب زده

      

     نمی دانم!

     نمی دانم چه شد...

    

                           (کوچه گرد...)

 

 

/ 33 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

سلام کوچه گرد همین که داری کوچه هارو می گردی و ساز میزنی یه سریم به کوچه ی تنهایی م ابزن آپم اگه بیای قدمت رو چشمامه[گل]

پیانیست

سلام کوچه گرد عزیز. چقدر بین کامنتا دنبال ادرست گشتم. اومدم بالاخره ممنون از لینکت. وقتی گفتم دوستت می دارم می دانستم که الفبایی تازه را اختراع می کنم به شهری که در آن هیچ کس خواندن نمی داند! شعر می خوانم، در سالنی متروک و شرابم را در جام کسانی می ریزم که یارای نوشیدنشان نیست! "نزار قبانی"

پــریـــا ( آواز پــری هاااا )

سلاامممممم خووووبی؟ امیدواارم حاالتو بپرسم و برممم . طاعاتت قبوول .. آپ هم که نذاشتی .. شااد باشی . مواظب خوودتم بااش [لبخند]

کوچه نشین

سلام بر کوچه گرد شریف کوچه ی مهتاب، من وقتی آپ کردم پرشین بلاگ خراب بود برا همین نتونستم شما رو دعوت کنم. تا دیروز هم اومدم ولی بازم خراب بود. ولی شما خوبی کردین و اومدین. ممنون از نظر ارزشمندتون و اینکه شعرم رو با دقت خوندین. من اصلاً از انتقادات شما ناراحت نشدم. تا حضوری دیگر!

شبلی

در زندگی عشق تنها مقوله‌ای است که خیلی وقتها نمی‌شود توجیهی برایش پیدا کرد!

ستاره

[گاوچران] خداااااااااااااا

ستاره

سلام عرض شد مهربان مرد[گل]

ه*ن

جادوی این نگاه بارون زده همه رو به بند میکشه و اسیر کوچه میکنه... [قلب]