همزاد...

      و در گرمای تابستان تو را در باد گم کردم

      تورا در کوچه های ناکجا آباد گم کردم

       

      تو رفتی از کنار صندلی های پراز وحشت

      و من هم بی تو خود را در دل فریاد گم کردم

       

      سکوت کوچه های آشنایی – گریه ی آخر...

      تمام خاطرات تلخ را از یاد گم کردم

       

      ولی نه! قصه افسانه ی نیما و عشق تو

      غزل را تا که در دستان تو افتاد گم کردم

       

      غزل بازیچه ی احساسهای کودکی مان شد

      تورا با اینکه بودی در دلم همزاد گم کردم

       

      اگر چه هر شب و هر روز در فکر تو می گردم

      تورا مثل خدایی که به من جان داد گم کردم

       

      ولی امشب نمی گویم: خداحافظ غم شیرین!

      طنین تیشه را در سینه ی فرهاد گم کردم

     

                                 (امید صباغ- غزلباران)

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

ترا با اینکه بودی.........گم کردم[افسوس] سلام به کوچه گردکوچه های مهتابی خوبی؟ پست قبل هم خوندم ...پراز احساس دلتنگی بود کوچه شما همیشه بهاری باشه[گل] بیا پیشم آپم[گل][پلک]

ستاره

[گل]سلام رها 2

سلطان

من آپم یک آپ که اشک خیلیها را در میاره!!!!!!![گریه]

شادی

سلام. کم پیدایی؟ خوبی شما؟؟؟

شادی

دوباره سلام. یعنی فک کن..من اینا رو تو خواب دیده باشم[خنده] نه .چند روز پیش رفته بودم به اونجا همه احساسات و فکرهایی رو هم که نوشتم از خودم بود و حقیقت داشت. موفق باشی دوست من.

مهدی کوه پیما

من : حالا تمام دنیا یکباره بر سرم خراب شد ! هیچ : کلمه ای که ماهیت نیستی و نبودن را در خود حل کرده است ! هیچوقت نبودن ( همیشه نیستی ) : کسی است که دنیا یکباره بر سرش خراب شود ( من ) ! من + هیچ = کسی که هیچوقت نبود ! تا حالا شده زنده زنده تو قبر دفنت کنند ؟ تو گورستان آرزوهات ؟ پس......... 1) با یک غزل و دو رباعی به روزم 2) حتما بیا ومرا نقد کن و بکوب ! 3) به روز شدید حتما خبرم کنید ، می خواهم چیزهای جدیتر و بهتری از شما یاد بگیرم درد نوشته هایم مرهم نمی خواهند ، نمک پاش باش و بر زخمهای تنم نمک بپاش چشمم صدای آمدنتان را انتظار می کشد ، چون " تنها صداست که می ماند .... "

ستاره

[گل] [گل]