شايد! شايد...

شايد امشب بگريزم، شايد

و به هر تنگ سفالي بزنم

نقش دلم!

شايد اين كوزه گران فهميدند

چشم بي خواب و خمارم، شايد

آه اي روح پريشان و اسير

با خودت عهد مبند

كه شبت روز شود!

آخر اين گريه  تورا مي پاشد

شايد امشب بگريزم، شايد

دل آشفته ندارد آرام

ديگر از شعر بدم مي آيد!

هرچه خواهي تو بخند

بر تو اي كاغد و خط

نفرين باد!

بشنو حرف مرا

به خودت هيچ نيار

چه كنم درد مرا مي پاشد

شايد امشب بگريزم، شايد

 

پيكر چوبي من را متراش

ديگر از من،

چه خواهي ساخت؟

كوره اي داغ  زاندوه و فراق؟

آدمك، پنجره، يا فاجعه را؟

بيش از اينها متراش

شاعرم كردي و بس

بيش از اينها متراش

 

بي خودي صورت خود مي تابد

دل سرما زده و لجبازت

دو قدم مانده كه عاشق بشوي

مي روم، هر چه سرت مي آيد!

شايد امشب بگريزم، شايد

و به گيتار زمان

بدهم آه لبم

شايد آواز بفهمد، شايد...

   

                                     (کوچه غریب)

  

 

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

نه دستی ته که گیرم دامنش را نه بختی تا که رحم آید منش را تنش از فرط لطف آزرده گردد اگر سازی ز گُل پیرا هنش را به غیر از دل که چون جان داردش دوست ندیدم کس ، پرستد دشمنش را تن و جانم ز جور آزرده ، لیکن مباد آزردگی جان و تنش را بزرگی را که پاس خوشه چین نیست بسوزد برق آفت خرمنش را

رها

واقعا شعر زيبايی بود لذت بردم اميدوارم هميشه شاد و پاک وعاشق باشين در پناه خدا

رها

سلام دوست عزيز ممنون از حضورت

ُسعيده

ســــــــــــــــلام! پستي به مجموعه نوشته هام افزودم! تنها چيزي كه مي طلبه حضور و نظر شماس!!! راستي اين يه كامنتِ كلي واسه همه ي دوستاس! نوشته هاي زيباتونو ميخونم ! . . . . . . . «از هراس كوچك شدن نمي توانيم رشد كنيم! از ترس گريستن نمي توانيم بخنديم...» **** يه تشكر ويژه ازت كردم!

ندا

سلام/شعر زيبايی بود گريه کن گريه قشنگه ...گريه سهم دله تنگه

دكتر مجتبي كرباسچي

سلام با " اشعار متنوع عاشقانه به مناسبت " والنتاين" از شاعران نامي و " گلدون دل ِ نازك و دیوونه من " ( دلنوشته قبلي ) بروزم منتظر حضور سبزتان هستم " صاحبدلان "

عاطفه

سلام مجيد جان، خوبی؟ چه خبرا همسايه؟! اونجا هم هوا سرده؟ من اومدم.. و از اين به بعد مرتب ميام.. مثل سابق منتظرت هستم

سهیلا

روی تقویم دلم آنجا که قصه زندگی ساده بود ایستاده بودم خواب دیدم روی سرابم کسی نفهمید غربت من چگونه تعبیر شد و چگونه حادثه شدم در فاصله ای که فقط یک لحظه بیداری داشت